عطار (غزلیات)/بس نظر تیز که تقدیر کرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (بس نظر تیز که تقدیر کرد) از عطار |
' |
| بس نظر تیز که تقدیر کرد | تا رخ زیبای تو تصویر کرد | |
| روی تو عقلم صدف عشق ساخت | چشم تو جانم هدف تیر کرد | |
| نرگس جادوت دل از من ربود | گفت که این جادوی کشمیر کرد | |
| جادوی کشمیر نیارد همی | پیش تو یک مسله تقریر کرد | |
| زلف تو باز این دل دیوانه را | حلقه درافکند و به زنجیر کرد | |
| هر که سر زلف تو در خواب دید | کافریش عشق تو تعبیر کرد | |
| با سر زلف تو همه هیچ بود | هرچه دلم حیله و تدبیر کرد | |
| کفر از آن خاست که در کاینات | کوکبهی زلف تو تأثثیر کرد | |
| زلف تو اسلام برافکنده بود | لیک نکو کرد که تاخیر کرد | |
| مرغ دلم تا که زبون تو شد | قصد بدو عشق زبون گیر کرد | |
| در ره عشق تو دلم جان بداد | تا جگر سوخته توفیر کرد | |
| نالهی شبگیر من از حد گذشت | چند توان نالهی شبگیر کرد | |
| کس بنداند که دل عاشقم | در ره عشق تو چه تقصیر کرد | |
| لاجرم اکنون چو به دام اوفتاد | دانهی جان در سر تشویر کرد | |
| بر دل عطار ببخشای از آنک | روز جوانیش غمت پیر کرد |