عطار (غزلیات)/اگر دردت دوای جان نگردد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (اگر دردت دوای جان نگردد) از عطار |
' |
| اگر دردت دوای جان نگردد | غم دشوار تو آسان نگردد | |
| که دردم را تواند ساخت درمان | اگر هم درد تو درمان نگردد | |
| دمی درمان یک دردم نسازی | که بر من درد صد چندان نگردد | |
| که یابد از سر زلف تو مویی | که دایم بی سر و سامان نگردد | |
| که یابد از سر کوی تو گردی | که همچون چرخ سرگردان نگردد | |
| که یابد از می عشق تو بویی | که جانش مست جاویدان نگردد | |
| ندانم تا چه خورشیدی است عشقت | که جز در آسمان جان نگردد | |
| دلا هرگز بقای کل نیابی | که تا جان فانی جانان نگردد | |
| یقین میدان که جان در پیش جانان | نیابد قرب تا قربان نگردد | |
| اگر قربان نگردد نیست ممکن | که بر تو عمر تو تاوان نگردد | |
| چو خفاشی بمیری چشم بسته | اگر خورشید تو رخشان نگردد | |
| اگر آدم کفی گل بود گو باش | به گل خورشید تو پنهان نگردد | |
| در آن خورشید حیران گشت عطار | چنان جایی کسی حیران نگردد |