عطار (غزلیات)/آفتاب رخ تو پنهان نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (آفتاب رخ تو پنهان نیست) از عطار |
' |
| آفتاب رخ تو پنهان نیست | لیک هر دیده محرم آن نیست | |
| هر که در عشق ذره ذره نشد | پیش خورشید پایکوبان نیست | |
| ذره میشو هوای جانان را | که به جانان رسیدن آسان نیست | |
| مرد جانان نهای مکن دعوی | زانکه نامرد مرد جانان نیست | |
| شادی وصل تو کسی یابد | که درین وادیش غم جان نیست | |
| تا که دردی نیایدت پیدا | هرچه دیگر کنی تو درمان نیست | |
| سر درین راه باز و پا در نه | زانکه ره را امید پایان نیست | |
| تن بزن چند گویی ای عطار | هر کسی مرد این بیابان نیست |