عطار (غزلیات)/درج لعلت دلگشای مردم است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (درج لعلت دلگشای مردم است) از عطار |
' |
| درج لعلت دلگشای مردم است | عکس ماهت رهنمای انجم است | |
| مردم چشم تو با من کژ چو باخت | راستی نه مردمی نه مردم است | |
| روی تو در زلف همچون عقربت | تا بدیدم چون قمر در کژدم است | |
| برنیارد خورد کس از روی تو | زانکه زلفت همچو عقرب کژدم است | |
| روی چون ماهت بهشتی دیگر است | لیک زلف تو درخت گندم است | |
| ایدل آنکس را که میجویی به جان | از تو دور و با تو هم در طارم است | |
| پر ز خورشید است آفاق جهان | لیک او بر آسمان چارم است | |
| جملهی جانها مثال قطرههاست | عالم عشقش مثال قلزم است | |
| قطره را در بحر ریزی بحر از آن | نه نشان نعل و نه نقش سم است | |
| هیچ کس اندر دو عالم جان ندید | زانکه جاویدان درو جانها گم است | |
| گم شود در ذرهای اندوه عشق | گر ز مشرق تا به مغرب جم جم است | |
| همچو مستان غلغلی دربستهای | مست گشتی می هنوز اندر خم است | |
| گم شو از خود دست از مستی بدار | زانکه ره باریکتر زابریشم است | |
| این ره آنجا مر کسی را میدهند | کز تواضع خارپشتش قاقم است | |
| هیزم عطار عود است از سخن | وز عمل در بند چوبی هیزم است |