عطار (غزلیات)/پی آن گیر کاین ره پیش بردست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (پی آن گیر کاین ره پیش بردست) از عطار |
' |
| پی آن گیر کاین ره پیش بردست | که راه عشق پی بردن نه خردست | |
| عدو جان خویش و خصم تن گشت | در اول گام هرک این ره سپردست | |
| کسی داند فراز و شیب این راه | که سرگردانی این راه بردست | |
| گهی از چشم خود خون میفشاندست | گهی از روی خود خون میستردست | |
| گرش هر روز صد جان میرسیدست | صد و یک جان به جانان میسپردست | |
| دلش را صد حیات زنده بودست | اگر آن نفس یک ساعت بمردست | |
| ز سندانی که بر سر میزنندش | قدم در عشق محکمتر فشردست | |
| کسی چون ذره گردد این هوا را | که دم اندر هوای خود شمردست | |
| بسا آتش که چون اینجا رسیدست | شدست آبی و همچون یخ فسردست | |
| بسا دریا کش پاکیزه گوهر | که اینجا قطرهای آبش ببردست | |
| مشو پیش صف ای نه مرد و نه زن | که خفتان تو اطلس نیست بردست | |
| مده خود را ز پری این تهی باد | که در جام تو نه صاف و نه دردست | |
| درین وادی دل وحشی عطار | ز حیرت جلفتر زان مرد کردست |