عطار (غزلیات)/لعل گلرنگت شکربار آمدست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (لعل گلرنگت شکربار آمدست) از عطار |
' |
| لعل گلرنگت شکربار آمدست | قسم من زان گل همه خار آمدست | |
| گو لبت بر من جهان بفروش ازانک | صد جهان جانش خریدار آمدست | |
| پاره دل زانم که در دل دوختن | نرگس تو پارهیی کار آمدست | |
| دل نمیبینم مگر چون هر دلی | در خم زلفت گرفتار آمدست | |
| پستهی شورت نمک دارد بسی | زین سبب گویی جگر خوار آمدست | |
| نی خطا گفتم ز شیرینی که هست | پستهی شورت شکربار آمدست | |
| چشمهی نور است روی او ولیک | آن دو لب یک دانه نار آمدست | |
| زان شکر لب شور در عالم فتاد | کان شکر لب تلخ گفتار آمدست | |
| چشمه نوشش که چشم سوز نیست | درج لعل در شهوار آمدست | |
| عاشقا روی چو ماه او نگر | کافتابش عاشق زار آمدست | |
| دست بر سر پیش رویش آفتاب | پای کوبان ذره کردار آمدست | |
| بر همه عالم ستم کردست او | با چنان رویی به بازار آمدست | |
| آری آری روشن است این همچو روز | کان سیه گر چون ستمکار آمدست | |
| خون جان ماست آن خون نی شفق | گر سوی مغرب پدیدار آمدست | |
| آنچه در صد سال قسم خلق نیست | بی رخ او قسم عطار آمدست |