عطار (غزلیات)/بعدجوی از نفس سگ گر قرب جان میبایدت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (بعدجوی از نفس سگ گر قرب جان میبایدت) از عطار |
' |
| بعدجوی از نفس سگ گر قرب جان میبایدت | ترک کن این چاه و زندان گر جهان میبایدت | |
| باز عرشی گر سر جبریل داری پر برآر | ورنه در گلخن نشین گر استخوان میبایدت | |
| نفس را چون جعفر طیار برکن بال و پر | گر به بالا پر و بال مرغ جان میبایدت | |
| در جهان قدس اگر داری سبک روحی طمع | بر جهان جسم دایم سر گران میبایدت | |
| عمر در سود و زیان بردی به آخر بی خبر | می ندارد سود با تو پس زیان میبایدت | |
| چند گردی در زمین بی پا و سر چون آسمان | از زمین بگسل اگر بر آسمان میبایدت | |
| روز و شب مشغول کار و بار دنیا ماندهای | دین به سرباری دنیا رایگان میبایدت | |
| هرچه گوئی چون ترازو زین زبان گر یک جو است | گنگ شو از ما سوی الله گر زبان میبایدت | |
| جو کشی و نیم جو همچون ترازوی دو سر | از خری جو می مکش گر کهکشان میبایدت | |
| ای عجب نمرود نفس و وانگهی همچون خلیل | زحمت جبریل رفته از میان میبایدت | |
| در هوا استاده و از منجنیق انداخته | بر سر آتش به خلوت همچنان میبایدت | |
| چون تو از آذر مزاجی دوستی با زر چرا | پس چو ابراهیم آتش گلستان میبایدت | |
| ای خر مرده سگ نفست به گلخن در کشید | پس چو عیس بر فلک دامن کشان میبایدت | |
| در جهان خوفناک ایمن نشینی ای فرید | امن تو از چیست چون خط امان میبایدت |