عطار (غزلیات)/زهی ماه در مهر سرو بلندت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (زهی ماه در مهر سرو بلندت) از عطار |
' |
| زهی ماه در مهر سرو بلندت | شکر در گدازش ز تشویر قندت | |
| جهان فتنه بگرفت و پر مشک شد هم | چو بگذشت بادی به مشکین کمندت | |
| سر زلف پر بند تو تا بدیدم | به یک دم شدم عاشق بند بندت | |
| گزند تو را قدر و قیمت که داند | بیا تا به جانم رسانی گزندت | |
| برآر از سر کبر گردی ز عالم | که گوگرد سرخ است گرد سمندت | |
| به چه آلتی عشق روی تو بازم | چو جان مست توست و خرد مستمندت | |
| چنان ماه رویی که آئینهی تو | به رخ با قمر در غلط او فکندت | |
| چو وجه سپندی ندارم چه سازم | جگر به که سوزم به جای سپندت | |
| مزن بانگ بر من که این است جرمم | که خورشید خواندم به بانگ بلندت | |
| غلط گفتم این زانکه خورشید دایم | رخی همچو زر، میرود مستمندت | |
| چه سازم که عطار اگر جان به زاری | بسوزد ز عشقت نیاید پسندت |