عطار (غزلیات)/در دلم بنشستهای بیرون میا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (در دلم بنشستهای بیرون میا) از عطار |
' |
| در دلم بنشستهای بیرون میا | نی برون آی از دلم در خون میا | |
| چون ز دل بیرون نمیآیی دمی | هر زمان در دیده دیگرگون میا | |
| چون کست یک ذره هرگز پی نبرد | تو به یک یک ذره بوقلمون میا | |
| غصهای باشد که چون تو گوهری | آید از دریا برون بیرون میا | |
| سرنگون غواص خود پیش آیدت | تو ز فقر بحر در هامون میا | |
| گر پدید آیی دو عالم گم شود | بیش از این ای لولو مکنون میا | |
| نی برون آی و دو عالم محو کن | گو برون از تو کسی اکنون، میا | |
| چون تو پیدا میشوی گم میشوم | لطف کن وز وسع من افزون میا | |
| چون به یک مویت ندارم دست رس | دست بر نه برتر از گردون میا | |
| چون ز هشیاری به جان آمد دلم | بیشرابی پیش این مجنون میا | |
| بدرهی موزون شعرت ای فرید | بستهی این بدرهی موزون میا |