وحشی بافقی (غزلیات)/تو زمن پرس قدر روز وصال
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (تو زمن پرس قدر روز وصال) از وحشی بافقی |
' |
| تو زمن پرس قدر روز وصال | تشنه داند که چیست آب زلال | |
| ذوق آن جستن از قفس ناگاه | من شناسم نه مرغ فارغ بال | |
| میتوان مرد بهر آن هجران | کش وصال تو باشد از دنبال | |
| این منم، این منم به خدمت تو | ای خوشم حال و ای خوشم احوال | |
| این تویی، این تویی برابر من | ای خوشم بخت و ای خوشم اقبال | |
| وحشی اسباب خوشدلی همه هست | ای دریغا دو جام مالامال |