انوری (مقطعات)/ای حکم ترا قضای یزدان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (ای حکم ترا قضای یزدان) از انوری |
' |
| ای حکم ترا قضای یزدان | داده چو قدر گشادنامه | |
| تو عمدهی ملکی و ممالک | لوحست و کفایت تو خامه | |
| در خاک نهاده آب و آتش | پیش سخط تو بارنامه | |
| در جنب کفت سیاهکامه است | حاشا فلک کبود جامه | |
| آن شب که در آن جناب میمون | با عیش چنان معالغرامه | |
| در حجر گک نصیر خباز | بودیم چه خاصه و چه عامه | |
| از چنگ خیال پر سماتی | وز باده دماغ پر شمامه | |
| بر دست چپم یگانهای بود | در کسوت جبه و عمامه | |
| او را بطلب بگو چه کردی | ما را بدو وعده شادکامه | |
| در آتش صبر چند باشم | ساکن چو سمندر و نعامه | |
| این قصه چنین بر آب منویس | هم سرکه بده هم آبکامه |