انوری (مقطعات)/در مرثیهی موئیدالدین
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (در مرثیهی موئیدالدین) از انوری |
' |
| در مرثیهی موئیدالدین | هرکس اثری همی نماید | |
| گفتم که تشبهی کنم نیز | باشد که تسلیی فزاید | |
| لیکن پس از آن جهان معنی | خود طبع سخن همی نزاید | |
| با این همه شرح حال شرطست | شرطی نه که طبع هرزه لاید | |
| در جوف سپهر تنگدل بود | عنقا به قفص درون نیاید | |
| میگفت کجاست باد فضلی | کم زین سر خاک در رباید | |
| یزدان که گرهگشای فضلش | بند قدر و قضا گشاید | |
| بشنید به استماع لایق | چونان که جز آنچنان نشاید | |
| لطفش به رسالت اجل گفت | کاین زبدهی صنع می چه باید | |
| بر شاخ مزاج بلبل جانت | تا چند نوای غم سراید | |
| گر مختصرست عالم کون | رای تو بدو نمیگراید | |
| بخرام که سکنهی دگر هست | تا آن دگرت چگونه آید |