انوری (مقطعات)/گرچه شب سقطهی من هر که دید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (گرچه شب سقطهی من هر که دید) از انوری |
' |
| گرچه شب سقطهی من هر که دید | پارهای از روز قیامت شمرد | |
| عاقبت عافیتآموز را | گنج بزرگست پس از رنج خرد | |
| من چو نیم دستخوش آسمان | کی برم از گردش او دستبرد | |
| نقش طبیعی سترد روزگار | نقش الهی نتواند سترد | |
| پی نبری خاصه در این حادثه | تانشوی بر سر پی همچو کرد | |
| واقعه از سر بشنو تا به پای | پای براین راه جه باید فشرد | |
| سوی فلک میشدم الحق نه زانک | تا بشناسم سبب صاف و درد | |
| منزلتت گفت شوی بنگری | تا کلهیت آید از این هفت برد | |
| خاک چو از عزم من آگاه شد | روح برو از غم هجرم بمرد | |
| حلم مرا باز برو دل بسوخت | راه نکو عهدی ویاری سپرد | |
| از فلکم باز عنان باز تافت | بار دگر زی کرهی خاک برد |