انوری (مقطعات)/صاحبا ماجرای دشمن تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (صاحبا ماجرای دشمن تو) از انوری |
' |
| صاحبا ماجرای دشمن تو | که کسش در جهان ندارد دوست | |
| گفتهام در سه بیت چار لطیف | زان چنانها که خاطرم را خوست | |
| طنز میکرد با جهان کهن | در جهان گفتیی که تازه و نوست | |
| رنگ او با زمانه درنگرفت | رونق رنگ با قیاس رکوست | |
| روزگارش گلی شکفت و برو | همچو بر باقلی کفن شد پوست | |
| آسمان در تنعمش چو بدید | گفت اسراف بیش از این نه نکوست | |
| همچو ریواج پروریده شدست | وقت از بیخ برکشیدن اوست |