انوری (مقطعات)/حاجبت رگ ز دست دانستم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (حاجبت رگ ز دست دانستم) از انوری |
' |
| حاجبت رگ ز دست دانستم | از چه معنی از آنکه محرورست | |
| رگ زند هرکه او بود محرور | عذر عذرت مخواه معذورست | |
| خیری خانه گر خراب شدست | غم مخور تابحانه معمورست | |
| من ز خیری به تابخانه شوم | که نه من لنگم و نه ره دورست | |
| تا مشقت ره طاعت نبرد هرگز گفت | که ز آمد شد خدمت عصبم رنجورست | |
| چون چنان شد که به هر گام دوره بنشیند | گر به خدمت نرسد در دو جهان معذورست | |
| همه جور من از این کهنه دو صندوق تهیست | که به پریش گمان همه کس مغرورست | |
| خانه چون خانهی بوبکر ربابیست ولیک | اندرو هیچ طرب نیست که بیطنبورست | |
| ای دریغا که برون رفت بدر عمر و هنوز | در و دیوار تمنی همه نامعمورست | |
| حال او دور مشو با کرم خویش بگو | تات گوید که چنینها ز مروت دورست | |
| صلت و بخشش و مرسوم و مواجب بگذار | آخر ار مزد نباشد کم اگر مزدورست | |
| عید بگذشت و عروسی شد و سور آمده گیر | زانکه کابین شود آن را خلفی مقدورست | |
| دانم این قطعه چو برخواند خواهد گفتن | تا چنین عید و عروسی است چه جای سورست |