هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/میشدی غافل ز اسرار قضا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (میشدی غافل ز اسرار قضا) از مولوی |
' |
| میشدی غافل ز اسرار قضا | زخم خوردی از سلحدار قضا | |
| این چه کار افتاد آخر ناگهان | این چنین باشد چنین کار قضا | |
| هیچ گل دیدی که خندد در جهان | کو نشد گرینده از خار قضا | |
| هیچ بختی در جهان رونق گرفت | کو نشد محبوس و بیمار قضا | |
| هیچ کس دزدیده روی عیش دید | کو نشد آونگ بر دار قضا | |
| هیچ کس را مکر و فن سودی نکرد | پیش بازیهای مکار قضا | |
| این قضا را دوستان خدمت کنند | جان کنند از صدق ایثار قضا | |
| گر چه صورت مرد جان باقی بماند | در عنایتهای بسیار قضا | |
| جوز بشکست و بمانده مغز روح | رفت در حلوا ز انبار قضا | |
| آنک سوی نار شد بیمغز بود | مغز او پوسید از انکار قضا | |
| آنک سوی یار شد مسعود بود | مغز جان بگزید و شد یار قضا |