دیوان شمس/ای جان و قوام جمله جانها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای جان و قوام جمله جانها) از مولوی |
' |
| ای جان و قوام جمله جانها | پر بخش و روان کن روانها | |
| با تو ز زیان چه باک داریم | ای سودکن همه زیانها | |
| فریاد ز تیرهای غمزه | وز ابروهای چون کمانها | |
| در لعل بتان شکر نهادی | بگشاده به طمع آن دهانها | |
| ای داده به دست ما کلیدی | بگشاده بدان در جهانها | |
| گر زانک نه در میان مایی | برجسته چراست این میانها | |
| ور نیست شراب بینشانیت | پس شاهد چیست این نشانها | |
| ور تو ز گمان ما برونی | پس زنده ز کیست این گمانها | |
| ور تو ز جهان ما نهانی | پیدا ز کی میشود نهانها | |
| بگذار فسانههای دنیا | بیزار شدیم ما از آنها | |
| جانی که فتاد در شکرریز | کی گنجد در دلش چنانها | |
| آن کو قدم تو را زمین شد | کی یاد کند ز آسمانها | |
| بربند زبان ما به عصمت | ما را مفکن در این زبانها |