دیوان شمس/در آب فکن ساقی بط زاده آبی را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (در آب فکن ساقی بط زاده آبی را) از مولوی |
' |
| در آب فکن ساقی بط زاده آبی را | بشتاب و شتاب اولی مستان شبابی را | |
| ای جان بهار و دی وی حاتم نقل و می | پر کن ز شکر چون نی بوبکر ربابی را | |
| ای ساقی شور و شر هین عیش بگیر از سر | پر کن ز می احمر سغراق و شرابی را | |
| بنما ز می فرخ این سو اخ و آن سو اخ | بربای نقاب از رخ معشوق نقابی را | |
| احسنت زهی یار او شاخ گل بیخار او | شاباش زهی دارو دلهای کبابی را | |
| صد حلقه نگر شیدا زان باده ناپیدا | کاسد کند این صهبا صد خمر لعابی را | |
| مستان چمن پنهان اشکوفه ز شاخ افشان | صد کوه چو که غلطان سیلاب حبابی را | |
| گر آن قدح روشن جانست نهان از تن | پنهان نتوان کردن مستی و خرابی را | |
| ماییم چو کشت ای جان سرسبز در این میدان | تشنه شده و جویان باران سحابی را | |
| چون رعد نهای خامش چون پرده تست این هش | وز صبر و فنا میکش طوطی خطابی را |