دیوان شمس/طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را) از مولوی |
' |
| طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را | لابه گری میکنمت راه تو زن قافله را | |
| مست و خوش و شاد توام حامله داد توام | حامله گر بار نهد جرم منه حامله را | |
| هیچ فلک دفع کند از سر خود دور سفر | هیچ زمین دفع کند از تن خود زلزله را | |
| میکشد آن شه رقمی دل به کفش چون قلمی | تازه کن اسلام دمیخواجه رها کن گله را | |
| آنچ کند شاه جفا آبله دان بر کف شه | آنک بیابد کف شه بوسه دهد آبله را | |
| همچو کتابیست جهان جامع احکام نهان | جان تو سردفتر آن فهم کن این مسله را | |
| شاد همیباش و ترش آب بگردان و خمش | باز کن از گردن خر مشغله زنگله را |