خاقانی (غزلیات)/ای قول دل به رفیعالدرجات
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (ای قول دل به رفیعالدرجات) از خاقانی |
' |
| ای قول دل به رفیعالدرجات | وز برائت به جهان داده برات | |
| پنجم چار صفی از ملکان | هشتم هفت تنی از طبقات | |
| رای رخشان تو بر چشمهی خضر | رفته بیزحمت راه ظلمات | |
| خصم تو کور و تو آیینهی شرع | کور آیینه شناسد؟ هیهات | |
| حاسد ار در تو گشاده است زبان | هم کنونش رسد آفات وفات | |
| یک دو آواز برآید ز چراغ | گه مردن که بود در سکرات | |
| که بناگه ز وطن کردی نقل | بیش یابی ز مانه حسنات | |
| آن نبینی که یکی ده گردد | چون ز آحاد رسد در عشرات | |
| و آنکه جای تو گرفت است آنجا | هیچ کس دانمش از روی صفات | |
| که الف چون بشد از منزل یک | صفر بر جای الف کرد ثبات | |
| ز تو تا غیر تو فرق است ارچه | نسب از آدم دارند به ذات | |
| گرچه هر دو ز جلبت سنگند | فرق باشد ز منی تا به منات | |
| دایم از باغ بقای تو رساد | به همه خلق نسیم برکات | |
| خرقهداران تو مقبول چو لا | بدسگالان تو معزول چو لات | |
| گررسد جنبش کلک تو به من | هیچ نقصت نرسد زین حرکات | |
| که دل خستهی خاقانی را | از تحیات توبخشند حیات |