خاقانی (غزلیات)/من ندانستم که عشق این رنگ داشت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (من ندانستم که عشق این رنگ داشت) از خاقانی |
' |
| من ندانستم که عشق این رنگ داشت | وز جهان با جان من آهنگ داشت | |
| دستهی گل بود کز دورم نمود | چون بدیدم آتش اندر چنگ داشت | |
| عافیترا خانه همچون سیم رفت | زآنکه دست عقل زیر سنگ داشت | |
| صبر بیرون تاخت از میدان عشق | در سر آمد زانکه میدان تنگ داشت | |
| از جفا تا او چهار انگشت بود | از وفا تا عهد صد فرسنگ داشت | |
| دل بماند از کاروان وصل او | زآنکه منزل دور و مرکل لنگ داشت | |
| نالهی خاقانی از گردون گذشت | کار غنون عشق تیز آهنگ داشت |