جامی (اورنگ یکم سلسلةالذهب)/بشنو، ای گوش بر فسانهی عشق!
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | جامی (اورنگ یکم سلسلةالذهب) (بشنو، ای گوش بر فسانهی عشق!) از جامی |
' |
| بشنو، ای گوش بر فسانهی عشق! | از صریر قلم ترانهی عشق! | |
| قلم اینک چو نی به لحن صریر | قصهی عشق میکند تقریر | |
| عشق، مفتاح معدن جودست | هر چه بینی، به عشق موجودست | |
| حق چو حسن کمال اسما دید | آنچناناش نهفته نپسندید | |
| خواست اظهار آن کمال کند | عرض آن حسن و آن جمال کند | |
| خواست تا در مجالی اعیان | سر مستور او رسد به عیان | |
| چون ز حق یافت انبعاث این خواست | فتنهی عشق و عاشقی برخاست | |
| هست با نیست، عشق در پیوست | نیست، ز آن عشق، نقش هستی بست | |
| سایه و آفتاب را با هم | نسبت جذب عشق شد محکم |