حافظ (غزلیات)/ای که مهجوری عشاق روا میداری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (ای که مهجوری عشاق روا میداری) از حافظ |
' |
| ای که مهجوری عشاق روا میداری | عاشقان را ز بر خویش جدا میداری | |
| تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب | به امیدی که در این ره به خدا میداری | |
| دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن | به از این دار نگاهش که مرا میداری | |
| ساغر ما که حریفان دگر مینوشند | ما تحمل نکنیم ار تو روا میداری | |
| ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست | عرض خود میبری و زحمت ما میداری | |
| تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم | از که مینالی و فریاد چرا میداری | |
| حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند | سعی نابرده چه امید عطا میداری |