حافظ (غزلیات)/اگر چه عرض هنر پیش یار بیادبیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (اگر چه عرض هنر پیش یار بیادبیست) از حافظ |
' |
| اگرچه عرض هنر پیش یار بیادبیست | زبان خموش ولیکن دهان پُر از عربیست | |
| پری نهفته رُخ و دیو در کرشمهی حسن | بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبیست | |
| در این چمن گل بیخار کس نچید؛ آری | چراغ مصطفوی با شرار بولهبیست | |
| سبب مپرس که چرخ از چه سِفلِه پرور شد | که کام بخشیِ او را بهانه بی سببیست | |
| به نیم جو نخرم طاق خانقاه و رَباط | مرا که مَصطَبه ایوان و پای خم طنبیست | |
| جمالِ دخترِ رَز نورِ چشمِ ماست مگر | که در نقاب زُجاجی و پردهی عنبیست | |
| هزار عقل و ادب داشتم من؛ ای خواجه! | کنون که مستِ خرابم صلاح بیادبیست | |
| بیار مِی که چو حافظ هزارم اِستِظهار | به گریهی سحری و نیازِ نیم شبیست |