حافظ (غزلیات)/دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (دیر است که دلدار پیامی نفرستاد) از حافظ |
' |
| دیر است که دلدار پیامی نفرستاد | ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد | |
| صد نامه فرستادم و آن شاه سواران | پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد | |
| سوی من وحشی صفت عقل رمیده | آهوروشی کبک خرامی نفرستاد | |
| دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست | و از آن خط چون سلسله دامی نفرستاد | |
| فریاد که آن ساقی شکرلب سرمست | دانست که مخمورم و جامی نفرستاد | |
| چندان که زدم لاف کرامات و مقامات | هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد | |
| حافظ به ادب باش که واخواست نباشد | گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد |