حافظ (غزلیات)/شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت) از حافظ |
' |
| شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت | روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت | |
| گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود | بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت | |
| بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم | وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت | |
| عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد | دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت | |
| شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن | در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت | |
| همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم | کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت |