حافظ (غزلیات)/دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را) از حافظ |
' |
| دل میرود ز دستم، صاحب دلان، خدا را! | دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا | |
| کشتی شکستگانیم، ای باد شُرطه، برخیز! | باشد که بازبینیم دیدار آشنا را | |
| ده روزه مهر گردون، افسانه است و افسون | نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا | |
| در حلقه گل و مل، خوش خواند دوش بلبل | هاتَ الصبوح هبوا، یا ایها السکارا! | |
| ای صاحب کرامت! شکرانه سلامت | روزی تفقدی کن، درویش بینوا را | |
| آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است: | «با دوستان مروت، با دشمنان مدارا» | |
| در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند | گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را | |
| آن تلخوَش که صوفی اُم الخبائِثَش خواند | اشهی لَنا و احلی، مِن قُبلة العُذارا | |
| هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی | کاین کیمیای هستی، قارون کند گدا را | |
| سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد | دلبر که در کف او موم است سنگ خارا | |
| آیینه سکندر جام می است بنگر | تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا | |
| خوبان پارسیگو بخشندگان عمرند | ساقی بده بشارت رندان پارسا را | |
| حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود | ای شیخ پاکدامن، معذور دار ما را |