دیوان شمس/جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید) از مولوی |
' |
| جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید | طبل بقا کوفتند ملک مخلد رسید | |
| روی زمین سبز شد جیب درید آسمان | بار دگر مه شکافت روح مجرد رسید | |
| گشت جهان پرشکر بست سعادت کمر | خیز که بار دگر آن قمرین خد رسید | |
| دل چو سطرلاب شد آیت هفت آسمان | شرح دل احمدی هفت مجلد رسید | |
| عقل معقل شبی شد بر سلطان عشق | گفت به اقبال تو نفس مقید رسید | |
| پیک دل عاشقان رفت به سر چون قلم | مژده همچون شکر در دل کاغد رسید | |
| چند کند زیر خاک صبر روانهای پاک | هین ز لحد برجهید نصر مید رسید | |
| طبل قیامت زدند صور حشر میدمد | وقت شد ای مردگان حشر مجدد رسید | |
| بعثر ما فی القبور حصل ما فی الصدور | آمد آواز صور روح به مقصد رسید | |
| دوش در استارگان غلغله افتاده بود | کز سوی نیک اختران اختر اسعد رسید | |
| رفت عطارد ز دست لوح و قلم درشکست | در پی او زهره جست مست به فرقد رسید | |
| قرص قمر رنگ ریخت سوی اسد میگریخت | گفتم خیرست گفت ساقی بیخود رسید | |
| عقل در آن غلغله خواست که پیدا شود | کودک هم کودکست گو چه به ابجد رسید | |
| خیز که دوران ماست شاه جهان آن ماست | چون نظرش جان ماست عمر مبد رسید | |
| ساقی بیرنگ و لاف ریخت شراب از گزاف | رقص جمل کرد قاف عیش ممدد رسید | |
| باز سلیمان روح گفت صلای صبوح | فتنه بلقیس را صرح ممرد رسید | |
| رغم حسودان دین کوری دیو لعین | کحل دل و دیده در چشم مرمد رسید | |
| از پی نامحرمان قفل زدم بر دهان | خیز بگو مطربا عشرت سرمد رسید |
***