دیوان فخر شیرازی/عجوزه
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| سر کوچۀ سلامت | عجوزه از فخر شیرازی |
جام زهر |
| دیوان فخر شیرازی |
| عجب نباشد اگر دیگرم نبینی مست | که خم زیاده تهی گشت و ساغرم بشکست | |
| گرفت ساقی این دور جام می از ما | نهاد در کف دردی کشان باده پرست | |
| نشاط و عیش ز ما روزگار داشت دریغ | به ما زمانه در آرزو و کام ببست | |
| ولی خوشیم که ما را گر این عروس نخواست | به شوهری که به از ما و چو ما ننشست | |
| ازین عجوزه تمتع کسی نمود طلب | که خون تازه جوانان ندیدش بر کف دست | |
| دلا به عهد و وفای جهان مشو مغرور | کدام عهد ببست او که عاقبت نشکست | |
| ز پست همتی مردمش مدار عجب | که پست می نگزیند برای خود جز پست | |
| به وفق خواهش تو بست نقش تو نقاش | مگو که کجا خواستیم پیش از هست | |
| قبول ماضی و ایجاب لفظ استفهام | تامّلی بکن ای فخر در بلی و الست |
***