دیوان بیدل شیرازی/ تیر ملامت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| غایت حیرانی | تیر ملامت از بیدل شیرازی |
' |
| دیوان بیدل شیرازی |
| هزار مرتبه گر خون عاشقان ریزی | از آن به است که با دیگران بیامیزی | |
| گمان مدار که از دامنت بدارم دست | اگر به خشم روی یا که در من آویزی | |
| از آن دو نرگس فتان که آفت جانند | چه فتنه ها که ز خلق جهان برانگیزی | |
| به بزم غیر نشینی و باده نوش کنی | مرا که بینی بی اختیار بر خیزی | |
| چه حالت است ندانم ترا که با دشمن | سوی مخالط و از دوستان بپرهیزی | |
| کلام تلخ از آن لعل شکرین حیف است | چرا طبرزد به حنظل آمیزی | |
| دلم ز ناوک مژگان تست پرویزن | چرا تو نافۀ زلفت بدان می ریزی | |
| به پیش تیر یلان چون نشانۀ صابر باش | نشان تیر ملامت شوی چو بگریزی | |
| چو مرد جنگ نه ای حرف صلح گو بیدل | ترا که قوت سر پنجه نه از چه بستیزی |
***