دیوان بیدل شیرازی/ دل محمودی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| پناه | دل محمودی از بیدل شیرازی |
' |
| دیوان بیدل شیرازی |
| بوجود از عدم ای آنکه تو باز آمده ای | مشو آسوده که از راه دراز آمده ای | |
| بندگان را نرسد ما و منی مسکین باش | ناز بگذار که از بهر نیاز آمده ای | |
| در شبستان وصالت ندهند اذن دخول | گر نه چون شمع تو با سوز و گداز آمده ای | |
| نبود آگهی از سرّ تو ای عشق ولی | دائم آئینه صفت مفشی راز آمده ای | |
| هر کجا مینگرم جز اثر پای تو نیست | ار نشیب آمده ای یا که فراز آمده ای | |
| شعله در کاه درون دل محمودی تو | جلوه گر کار ز رخسار ایاز آمده ای | |
| گاه گاهی ز مجازت به حقیقت راهست | گر چه از راه حقیقت به مجاز آمده ای | |
| صمدی و صنم زاهدی و برهمنی | بندۀ کاه و کهی بنده نواز آمده ای | |
| مقصد ار دوست بود مسجد و میخانه یکیست | گر نه از بهر خود از بهر نماز آمده ای | |
| نیستی حاجی اگر هست نفس پرستیت هنوز | صد ره افزون اگر از راه حجاز آمده ای | |
| عشق شاهین و تو چون صعوۀ مسکین بیدل | با خبر باش که در چنگل باز آمده ای |
***