دیوان بیدل شیرازی/دل وحشی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| یا محوّل الاحوال | دل وحشی از بیدل شیرازی |
میکدۀ عشاق |
| دیوان بیدل شیرازی |
| گشته ای سخت به خونریزی عشاق دلیر | وقت آن شد که به قتلم ننمایی تقصیر | |
| ما نخواهیم به جز آنچه بما خواهد دوست | نیست عاشق گرش از جور و جفا هست گریز | |
| عقل را زهره نباشد که بدانسو گذرد | عشق هر مملکتی را که نماید تسخیر | |
| کیست عاشق که کند وصل جمال معشوق | همه دانند که مدهوش ندارد تقریر | |
| من ندانم که نه با لطف تو هستی دارم | ذرّه خود چیست نتابد اگرش مهر منیر | |
| تو مرا بنده نخواندی که چو من بسیاراست | من ترا خواجه گزیدم که ترا نیست نظیر | |
| دل وحشی که گرفتار غم عشق تو شد | همچو آهوی ضعیف است که در پنجۀ شیر | |
| خود به امید وفا بود گران جانی من | ورنه از جور و جفای تو نیامد تقصیر | |
| کرد در سنگ اثر خارۀ سخت تو نکرد | نالـــــۀ صبحـــــدم بیدل و آه شــــبگیر | |
| هر که بیند رخ نیکوی تو حیران ماند | به مثالی که در ایوان شهنشه تصویر | |
| تاجور فتحعلی شه را که باداش بقای | در جهان تا که نشانی بود از تاج و سریر |
***