(تفاوت) → نسخهٔ قدیمیتر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
| خداوند پیدا و پنهان توئی |
|
به هر زنده بخشندهٔ جان توئی |
| ز ذره تو طرح فلک ریختی |
|
ز مشت گلی آدم انگیختی |
| خود این خاک هرگز وجودی نداشت |
|
به کتم عدم بود و بودی نداشت |
| تو خود آوردیش در وجود |
|
وگر نه ز ممکن نشانی نبود |
| تو دادی بدان مشت گل برتری |
|
ز تو یافت بر نه فللک سروری |
| چنان پایه افزودی آن خاک را |
|
که برد از شرف آب افلاک را |
| کشیدی چنان نقش پرگار خویش |
|
که احسنت گفتی به کردار خویش |
| اگر نیک یا بد نه خود کرده ایم |
|
ترا بنده و دست پرورده ایم |
| نخستین چو از جود پرورده ای |
|
جمادی به احسان بشر کرده ای |
| همان چشم داریم انجام کار |
|
کز آغاز دیدیم ای کردگار |
| در جود بر ما تو بگشاده ای |
|
نداریم جز آنچه تو خود داده ای |
| چنان کز خداوندگار جهان |
|
به جز جان بود هر چه ما را از آن |
| نبی و امامان نیکو سرشت |
|
که هر یک بما حجتند از بهشت |
| به شب خلق را جمله خورشید وار |
|
به روز سایهٔ رحمت کردگار |
| جهان با وجود نبی تنگنا |
|
بزرگ است مهمان و کوچک سرا |
| کجا آسمان را بود پایه اش |
|
کجا آفتابست چون سایه اش |
| که با رفعت قدر خاتم نگین |
|
نهم آسمانست هفتم زمین |
| چو بر کوهه ای زین بگیرد قرار |
|
فروزنده ماهسیت از کوهسار |
| فلک تنگنایی ز میدان او |
|
زمین گردی از خاک ایوان او |
| بر او آسمان باشدش بارگاه |
|
ز زر حلقه ای بر درش مهر و ماه |
| به دل شیر گیر و به رخ دلکش است |
|
به بزم آفتاب و به رزم آتش است |
| به روز دغا چون تهمتن بود |
|
به گاه عطا ابر بهمن بود |
| چو خشم آورد گرم چون آتش است |
|
چو رحمت کند آب آتش کش است |
| به هنگام لطف و به گاه عتاب |
|
به یک دست آتش به یک دست آب |
| به تابندگی روی او آفتاب |
|
به بارندگی دست او چون سحاب |
| کجا مهر چون روی او روشنست |
|
که این آفتاب از کسوف ایمن است |
| کجا چون کف اوست ابر بهار |
|
که این در فشانست و آن قطره بار |
| نم از رشحهٔ ابر جودش نمی است |
|
وظیفه خور خوان او عالمی است |
| نگویم که در جود چون حاتم است |
|
که حاتم نخستین او خاتم است |
| گرفتم نبی بود حاتم به جود |
|
به جود و کرم همچو او کس نبود |
| نخستین پیغمبران آدم است |
|
ولی اشرف انبیا خاتم است |
| خوش از عدل او روزگار جهان |
|
ز تیغ کجش راست کار جهان |
| جهان جسم و ذاتش چو در جسم جان |
|
کجا جسم ماند دمی بی روان |
| در عدل چون بر جهان باز کرد |
|
خدایش به گیتی سر افراز کرد |
| نه بر زیر دستی به عهدش ستم |
|
نه از چیره دستی به دل بار غم |
| به یک آبخور شرزه شیر و غزال |
|
به یک خوابگه ماکیان و شکال |
| به هم آشیانی تذرو و عقاب |
|
به هم خانگی عنکبوت و ذباب |
| سگان روز و شب پاسبانی کنند |
|
به هر گله گرگی شبانی کنند |
| به نرمی گراییده آهن دلان |
|
فراموش کرده ستم آسمان |
| نه بر بیدلی جوری از دلبری |
|
نه بر مفلسی کینهٔ اختری |
| سپهر گزاننده نیکی گرای |
|
سموم گدازنده سردی فزای |
| بود تا جهان زندگانی کند |
|
جهانداری جاودانی کند |
| ز هر نعمتی بی نیازیش باد |
|
به هر دو سرا سرفرازیش باد |
| مر او را جهان آفرین باد یار |
|
نبیناد هرگز بد روزگار |
M rastgar ۳۰ ژوئیهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۶:۴۲ (UTC)