(تفاوت) → نسخهٔ قدیمیتر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
| عاشق آن نیست که در دل غم جانی دارد |
|
در دل هر که بود عشق نشانی دارد |
| گو منه پای درین حلقه چو داری غم سر |
|
نبرد ســـود کــه او بیم زیــانی دارد |
| وصــل معشـــوق میسّــر نشــود عاشــق را |
|
کـــه نثــار قـــدمش نقـــد روانی دارد |
| فاش گو خویش چو پروانه بسوزان و بساز |
|
هرکه در عشق بتر سوز نهانی دارد |
| مختصــر گـر چـه بگفتیــم غم عشق و لیک |
|
شــرح این نکتۀ سر بسته بیانی دارد |
| قصّۀ هجر تو میخواست که گوید شب وصل |
|
دل گمان داشت که با دوست زبانی دارد |
| تا پی کشتـــن عشــاق نه بر بســت میــان |
|
کس ندانســت که معشـــوق میانی دارد |
| گفت دانستـــه ســخن با من دلخستـه ز ناز |
|
تا بداننــــد که دلــدار دهـــانی دارد |
| در پی صیــد دل کیســت که ترک چشــمش |
|
باز ز ابرو و مژه تیر و کمانی دارد |
| غم جـــانبیدل شـــوریده ندارد هـرگز |
|
زآنکه در سینه غم جان جهانی دارد |
M rastgar ۱ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۰۶:۴۸ (UTC)