| غم تو شادی و درد تو بود راحت روح |
|
عاشقانراست غم و درد تو مفتاح فتوح |
| برد بیداری مرغ سحرم خواب ز چشم |
|
گو به اصحاب بخیزند که شد وقت صبوح |
| می برد سیل غمت قصّۀ طوفان ز یاد |
|
جان نمیبرد اگر بود درین مرحله نوح |
| صفت صفر دهان تو نگنجد در لفظ |
|
سرّ این نکتهٔ سر بسته گذارم بوضوح |
| در دم مرگ به آن جان جهان میگفتم |
|
نیست جای تو بغیر از دل ما این مروح |
| منکر عشق بگو تربت عشاق ببوی |
|
انّ من تربتنا رایحة الحب نضوح |
| لعل او هست نمکپاش و مرا سینه قریح |
|
زلف او مشک فشان است و دل ما مجروح |
| دل طپد در برم از خنجر مژگان هنوز |
|
دست و پا میزند اندر دم مردن مذبوح |
| بندۀ خویش و ز توحید زنی دم بیدل |
|
تو به کی توبه ازین نفس پرستی چو نصوح |
M rastgar ۱ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۰۶:۳۶ (UTC)