انوری (غزلیات)/قرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگوی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (قرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگوی) از انوری |
' |
قرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگوی روی بنمای که امروز چنین دارد روی در عذر و گره موی ببند و بگشای که پذیرای گره شد تنم از مویه چو موی ای شده پای دلم آبله در جستن تو چون به دست آمدیم دل بنه و جست مجوی سنگ عشق تو چو بشکست سبوی دل من باز باید زدن آخر بهم این سنگ و سبوی انوری پای نخواهد ز گل عشق تو شست گر تو زو دست بشویی چه کنم دست بشوی