انوری (غزلیات)/بیا که با سر زلف تو کارها دارم

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۸ سپتامبر ۲۰۱۱، ساعت ۲۰:۴۵ توسط Bellavista1957 (گفتگو | مشارکت‌ها) (clean up using AWB)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات) (بیا که با سر زلف تو کارها دارم)
از انوری
'


بیا که با سر زلف تو کارها دارم ز عشق روی تو در سر خمارها دارم بیا که چون تو بیایی به وقت دیدن تو ز دیدگان قدمت را نثارها دارم بیا که بی‌رخ گلرنگ و زلف گل بویت شکسته در دل و در دیده خارها دارم بیا که در پس زانو ز چند روز فراق هزار ساله فزون انتظارها دارم چو آمدی مرو از نزد من که در همه عمر به بوسه با لب لعلت شمارها دارم نه جور بخت من و روزگار محنت تو ذخیره‌های بسی روزگارها دارم مرا ز یاد مبر آن مبین که در رخ و چشم ز گوش و گردن تو یادگارها دارم خطاست اینکه همی گویم این طمع نکنم که دست‌برد طمع چند بارها دارم قرارهای مرا با تو رنگ و بویی نیست که با زمانه‌ی اینها قرارها دارم زکار خویش تعجب همی کنم یارب چو ناردان فروبسته کارها دارم