انوری (غزلیات)/زیر بار غمی گرفتارم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (زیر بار غمی گرفتارم) از انوری |
' |
زیر بار غمی گرفتارم کاندرو دم زدن نمیآرم عمر و عیشم به رنج میگذرد من از این عمر و عیش بیزارم در تمنای یک دمی بیغم همه شب تا به روز بیدارم تا غمت میکشد گریبانم دامنت چون ز دست بگذارم حاصل دولت جوانی خویش دامنی پر ز آب و خون دارم