انوری (غزلیات)/آخر در زهد و توبه دربستم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (آخر در زهد و توبه دربستم) از انوری |
' |
آخر در زهد و توبه دربستم وز بند قبول آن و این رستم بر پردهی چنگ پرده بدریدم وز بادهی ناب توبه بشکستم با آن بت کمزن مقامر دل در کنج قمارخانه بنشستم چون نوبت حسن پنج کرد آن بت زنار چهارگانه بربستم از رخصت عشق رخنهای جستم وز عادت مادر و پدر جستم چون پای بلا به جور بگشادم بیباده مباد یک نفس دستم در بتکده گاه موئمن گبرم در مصطبه گاه عاقل مستم دستم ز زبان خصم کوته شد کامروز چنان که گویدم هستم