انوری (غزلیات)/معشوق دل ببرد و همی قصد دین کند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (معشوق دل ببرد و همی قصد دین کند) از انوری |
' |
معشوق دل ببرد و همی قصد دین کند با آشنا و دوست کسی اینچنین کند چون در رکاب عهد و وفا میرود دلم بیهوده است جور و جفا چند زین کند دل پوستین به گازر غم داد و طرفه آنک روز و شبم هنوز همی پوستین کند گوید که دامن از تو و عهد تو درکشم تا عشق من سزای تو در آستین کند از آسمان تا به زمین منت است اگر با این و آن حدیث من اندر زمین کند چیزی دگر همی نشناسم درین جز آنک باری گمان خلق به یک ره یقین کند بریخ نوشت نام وفا کانوری چرا نامم ز بهر مرتبه نقش نگین کند