انوری (غزلیات)/از بس که کشیدم از تو بیداد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (از بس که کشیدم از تو بیداد) از انوری |
' |
از بس که کشیدم از تو بیداد از دست تو آمدم به فریاد فریاد از آن کنم که آمد بر من ز تو ای نگار بیداد داد از دل پر طمع چه دارم بر خیر چرا کنم سر از داد مردی چه طلب کنم ز آتش نرمی چه طلب کنم ز پولاد شادی ز دل منست غمگین در عشق تو ای بت پریزاد هرگز دل من مباد بیغم گر تو به غم دل منی شاد من جان و جهان به باد دادم ای جان جهان ترا بقا باد