انوری (غزلیات)/خه از کجات پرسم چونست روزگارت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (خه از کجات پرسم چونست روزگارت) از انوری |
' |
خه از کجات پرسم چونست روزگارت ما را دو دیده باری خون شد در انتظارت در آرزوی رویت دور از سعادت تو پیچان و سوگوارم چون زلف تابدارت ما را نگویی ای جان کاخر به چه عنایت بیگانگی گرفتی از یار دوستدارت ای جان و روشنایی به زین همی بباید تو برکناری از ما، ما در میان کارت با مات در نگیرد ماییم و نیم جانی یا مرگ جان گزینم یا وصل خوشگوارت گر بخت دست گیرد ور عمر پای دارد یکبار دیگر ای جان گیریم در کنارت