سعدی (غزلیات 1)/بیفکن خیمه تا محمل برانند

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۴ دسامبر ۲۰۱۱، ساعت ۰۱:۴۵ توسط Bellavista1957 (گفتگو | مشارکت‌ها) (clean up using AWB)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات 1) (بیفکن خیمه تا محمل برانند)
از سعدی
'


بیفکن خیمه تا محمل برانند که همراهان این عالم روانند زن و فرزند و خویش و یار و پیوند برادر خواندگان کاروانند نباید ستن اندر صحبتی دل که بی ایشان بمانی یا بمانند نه اول خاک بودست آدمیزاد به آخر چون بیندیشی همانند پس آن بهتر که اول و آخر خویش بیندیشند و قدر خود بدانند زمین چندی بخورد از خلق و چندی هنوز از کبر سر بر آسمانند یکی بر تربتی فریاد می‌خواند که اینان پادشاهان جهانند بگفتم تخته‌ای بر کن ز گوری ببین تا پادشه یا پاسبانند بگفتا تخته بر کندن چه حاجت که می‌دانم که مشتی استخوانند نصیحت داروی تلخست و باید که با جلاب در حلقت چکانند چنین سقمونیای شکرآلود ز داروخانه‌ی سعدی ستانند