منوچهری (قصاید و قطعات)/صنما! گرد سرم چند همی‌گردانی

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۱۰ اکتبر ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۴۴ توسط Bellavista1957 (گفتگو | مشارکت‌ها) (clean up using AWB)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' منوچهری (قصاید و قطعات) (صنما! گرد سرم چند همی‌گردانی)
از منوچهری
'


صنما! گرد سرم چند همی‌گردانی زشتی از روی نکو زشت بود گر دانی یا بکن آنچه شب و روز همی وعده دهی یا مکن وعده هر آن چیز که آن نتوانی از حد و غایت نافرمانی در مگذر که پدیدارست اندازه‌ی نافرمانی دل من بردی و از خویشتنم دور کنی برنیاید صنما کار بدین آسانی مهربانی نکنی بر من و مهرم طلبی ندهی داد و همی‌داد ز من بستانی بی‌وفایی کنی و نادان سازی تن خویش نیستی‌ای بت یکباره بدین نادانی نبوی راضی گر زانکه امیرت خوانم من بدان راضی باشم که غلامم خوانی از تو ما را نه کنار و نه پیام و نه سلام مکن ای دوست که کیفر بری و درمانی گویی: اندر دل پنهانت همی‌دارم دوست به بود دشمنی از دوستی پنهانی مکن ای دوست که بیداد نشانی نگذاشت عدل باز آمد با بوالحسن عمرانی خواجه و سید سادات رئیس الرسا همچو خورشید به بخشندگی و رخشانی