عبید زاکانی (غزلیات)/قصهی درد دل و غصهی شبهای دراز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عبید زاکانی (غزلیات) (قصهی درد دل و غصهی شبهای دراز) از عبید زاکانی |
' |
قصهی درد دل و غصهی شبهای دراز صورتی نیست که جایی بتوان گفتن باز محرمی نیست که با او به کنار آرم روز مونسی نیست که با وی به میان آرم راز در غم و خواری از آنم که ندارم غمخوار دم فرو بسته از آنم که ندارم دمساز خود چه شامیست شقاوت که ندارد انجام یا چه صبحست سعادت که ندارد آغاز بینیازی ندهد دهر خدایا تو بده سازگاری نکند خلق خدایا تو بساز از سر لطف دل خستهی بیچاره عبید بنواز ای کرم عام تو بیچاره نواز