حافظ (غزلیات)/دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد) از حافظ |
' |
| دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد | یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد | |
| یا بخت من طریق مروت فروگذاشت | یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد | |
| گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم | چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد | |
| شوخی مکن که مرغ دل بیقرار من | سودای دام عاشقی از سر به درنکرد | |
| هر کس که دید روی تو بوسید چشم من | کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد | |
| من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع | او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد |