خواجوی کرمانی (غزلیات)/دلا از جان زبان درکش که جانان

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۱۱ اکتبر ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۰۴ توسط Bellavista1957 (گفتگو | مشارکت‌ها) (clean up using AWB)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' خواجوی کرمانی (غزلیات) (دلا از جان زبان درکش که جانان)
از خواجوی کرمانی
'


دلا از جان زبان درکش که جانان نکو داند زبان بی زبانان اگر برگ گلت باشد چو بلبل مترس از خار خار باغبانان طبیبانرا اگر دردی نباشد چه غم باشد ز درد ناتوانان نیندیشد معاشر در شبستان شبان تیره از حال شبانان خرد با عشق برناید که پیران زبون آیند در دست جوانان ندارد موئی از موئی تفاوت میان لاغر لاغر میانان شراب تلخ چون شکر کنم نوش بیاد شکر شیرین دهانان اگر جانان برآرد کام جانم کنم جانرا فدای جان جانان میانش در ضمیر خرده بینان دهانش در گمان خرده دانان نشان دل چه می‌پرسی ز خواجو نپرسد کس نشان بی نشانان