خواجوی کرمانی (غزلیات)/من بیدل نگر از صحبت جانان محروم

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۱۱ اکتبر ۲۰۱۱، ساعت ۱۶:۵۵ توسط Bellavista1957 (گفتگو | مشارکت‌ها) (clean up using AWB)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' خواجوی کرمانی (غزلیات) (من بیدل نگر از صحبت جانان محروم)
از خواجوی کرمانی
'


من بیدل نگر از صحبت جانان محروم تنم از درد به جان آمده وز جان محروم خضر سیراب و من تشنه جگر در ظلمات چون سکندر ز لب چشمه‌ی حیوان محروم آن نگینی که بدو بود ممالک بر پای در کف دیو فتادست و سلیمان محروم ای طبیب دل مجروح روا می‌داری جان من خون شده از رنج و ز درمان محروم خاشه چینان زمین روب سراپرده‌ی انس همه در بندگی و بنده ازینسان محروم همچو پروانه نگر مرغ دل ریش مرا بال و پر سوخته وز شمع شبستان محروم ای مقیمان سر کوی سلاطین آخر بنده تا کی بود از حضرت سلطان محروم رحمت آرید برآن مرغ سحر خوان چمن کو بماند ز گل و طرف گلستان محروم عیب خواجو نتوان کرد اگرش جان عزیز همچو یعقوب شد از یوسف کنعان محروم