خواجوی کرمانی (غزلیات)/مرغ جم باز حدیثی ز سبا میگوید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (مرغ جم باز حدیثی ز سبا میگوید) از خواجوی کرمانی |
' |
مرغ جم باز حدیثی ز سبا میگوید بشنو آخر که ز بلقیس چها میگوید خبر چشمهی حیوان بخضر میآرد قصهی حضرت سلطان بگدا میگوید پرتو مهر درخشان بسها میبخشد سخن سرو خرامان بگیا میگوید با دل خستهی یکتای من سودایی حال آن زلف پریشان دوتا میگوید دلم از دیده کند ناله که هردم بچه روی یک به یک قصهی ما را همه جا میگوید حال گیسوی تو از باد صبا میپرسم گر چه بادست حدیثی که صبا میگوید مشک با چین سر زلف تو از خوش نفسی هر چه گوید مشنو زانکه خطا میگوید ابروی شوخ تودر گوش دلم پیوسته حال زلف تو پراکنده چرا میگوید ترک دشنام ده این لحظه که مسکین خواجو از درت میبرد ابرام و دعا میگوید