خواجوی کرمانی (غزلیات)/آن زمان کز من دلسوخته آثار نبود

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۱۱ اکتبر ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۰۸ توسط Bellavista1957 (گفتگو | مشارکت‌ها) (clean up using AWB)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' خواجوی کرمانی (غزلیات) (آن زمان کز من دلسوخته آثار نبود)
از خواجوی کرمانی
'


آن زمان کز من دلسوخته آثار نبود بجز از ورزش عشق تو مرا کار نبود کوس بدنامی ما بر سر بازار زدند گر چه بی روی تو ما را سر بازار نبود هر که با صورت خوب تو نیامد در کار چون بدیدیم بجز صورت دیوار نبود هیچ خسرو نشنیدیم که همچون فرهاد بسته‌ی پسته‌ی شیرین شکر بار نبود هرگز از گلبن ایام که چیدست گلی که از آن پس سر و کارش همه با خار نبود از سر دار میندیش که در لشکر عشق علم نصرت منصور بجز دار نبود خواجو انفاس تو این نکهت مشکین ز چه یافت که چنین غالیه در طلبه‌ی عطار نبود